نوشته‌ها با برچسب ‘دوست’

۱ کامنت »         لینکک Share/Bookmark دی ۱۶م, ۱۳۸۸

بعد از مدتها یک متنی به دستم رسید. دوستی لطف کرده بود و از نوشته‌ام نقدی نوشته بود و به ایمیلم فرستاده بود. از این جنگولک پنگولکها آمده بود برایم وقتی که بازش کردم. یک فایل تکست بود. یادم رفته که چه جوری می‌شد این خرچنگ قورباغه‌ها تبدیل به فارسی کنم. یادمه جوان که بودیم از فرانت پیج استفاده می‌کردم. حالا یک کاریش باید بکنم.

یادش به خیر، اولین بار بعد از مدتها که به یک ارور جاوایی خوردم بعد از مدتها کار نکردن با جاوا یک جایی ذخیره‌اش کردم. اسکرین شاتش هم مدتی روی دسکتاپم بود. این هم شده تیریپ همان.




۱ کامنت »         لینکک Share/Bookmark بهمن ۴م, ۱۳۸۳

دوست دارم دوست داشته شدن را
دوست دارم دوست داشتن را
دوست دارم دوست را

در این دنیای بی پایان
در این دنیای بی‌ آغاز
کسی آیا بوده شاید،
که داشته باشد دوست مرا ؟

در این دنیا اگر هم هست ، از روی ریا
هست
نه از روی آب بودن، حباب بودن ، از روی صفا نیست

در این دنیا،‌ کسی هم نیست
از این جماعت پرپر شده
در ظواهر گرفتار شده
که براستی مرا دوست بدارد

دوستی اگر درستی نباشد
ننگی است داغ تر از
مادری داغ فرزند دیده
داغ‌تر ز نیایی
داغ نوه‌اش دیده
داغ‌تر ز کوروشی
سرخ شدن تخت جمشید زرین را دیده

دوست ، این سخن زیبایی
با معنایی اهورایی
بدان که
همیشه در قلب من می‌مانی

دسته : شعر من
برچسب : , , ,

۱ کامنت »         لینکک Share/Bookmark مهر ۱۰م, ۱۳۸۳

تو را دانم که در یادم بمانی
تو را دانم کز تبارمانی
تو را دانم که گر قلبی پر
از مهر
هماره در ره نیکو ثابت بمانی
تو را دانم که بس دوست دارم
هماره در رهت جانهت فشانم
تو را دانم که گر زردی که گر سرخ
ز آغاز تا کنون یک رنگ مایی
که من گر همی سد رنگت بودم
تو حتی شکوه‌ای نکردی آغاز
هماره گشودی آغوشت از دور
که می‌رفت ز خاطر هرچه رنگ بود در یاد
هماره می‌گشتم رنگ لبانت
که آن گشته در شرم خجلت
تو را دیدن کاش همان پایان من بود
که آغازی پس از آن خواستن ننگ باشد
که در آغوشت همی بنشسته بودم
کز یاد هر چه دنیا رسته بودم
که از زیباییهای جهان همان بس
که دو چشم سیاه خیمه بسته بر چشانم

دسته : شعر من
برچسب : , , , ,




© Copyright 2002-2009 Sheida.com , All rights reserved